سیمین دانشور
بیستوهفتسالگی برای سیمین سال مهمی بود. اوّلین مجموعهداستانش به اسم آتش خاموش را
چاپ کرد و شد اوّلین زن داستاننویسی که به زبان فارسی مینوشت.
در همین سال، دومین اتّفاق مهم زندگی سیمین هم افتاد. در راه برگشت به تهران با جلال آلاحمد
آشنا شد. جلال آن روزها تازه کتاب از رنجی که میبریم را چاپ کرده و نویسندهای بنام و
شناختهشده بود. آنها تمام راه آنقدر از خودشان و از ادبیّات حرف زدند که وقتی به تهران
رسیدند، تصمیم گرفتند با هم عروسی کنند.
صمد بهرنگی
بعضیها میپرسیدند چطور ممکن است از یک قصّه هم بچّهها خوششان بیاید و هم بزرگترها؟
در پاسخ هرکس چیزی میگفت. شاید بهترین جواب این بود که نوشتن این قصّهها در حقیقت کار سه
نفر بود: صمد کوچولو، آقای آموزگار و آقای نویسنده!
امّا راستش را بخواهید من میگویم اولدوز هم به او کمک میکرد. دختر زیبایی که در آسمان خیال
صمد کوچولو مثل ستاره میدرخشید.